Menu

تا بدانم همی که نادانم

 

 

در جوانی که فصل شادی بود
چیزی از درد و غم، نفهمیدم

 

ترس از عاشقی و معنی عشق
نبدم هیچ و هم نفهمیدم

 

در شنیدن ز فرط کج فهمی
فرق لا و نِعَم نفهمیدم

 

سالهائی به کم و کیف گذشت
معنی بیش و کم نفهمیدم

 

دوست از دشمنم نَبُد تشخیص
سبب مدح و ذَمّ نفهمیدم

 

نان نون و القلم نخوردم و از
یسطرون قلم نفهمیدم

 

زیر و رو شد جوانی و پیری
علت زیر و بم نفهمیدم

 

گاه رفتن رسید و من چیزی
از وجود و عدم نفهمیدم

 

می کنم حالیا (جلالی) فَخر
این که فهمیده ام، نفهمیدم

 

یزد ـ ۱۳۹۴/۰۹/۲۳

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *