Menu

مشتاق دیدار

 

 

ای نسیم بامدادان شایق دیدار تو
صبح روشن شرمسار از دیدن رخسار تو

 

پرتو مهر است در تردید، آیا می توان
جلوه گر شد با وجود شام زلف تار تو

 

دست ها، بر سینه دارم، چون رهش هموار نیست
تا رسد بر سینه محفوظ ناهموار تو

 

بلبلان در انتظارند ای غزال باغ حُسن
روی بنما تا غزل خوانند در گلزار تو

 

چشم در راه است دایم مردم چشمم مگر
جام صحت گیرد از آن نرگس بیمار تو

 

کاش می شد بر سرم دیوار ایوانت خراب
بس نشستم منتظر در سایه دیوار تو

 

لب فرو بندد (جلالی) تا که شاید بشنود
در پس دیوار از لعل لبت گفتار تو

 

یزد ـ ۱۳۹۴/۰۹/۲۴

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *