ای نسیم بامدادان شایق دیدار تو
صبح روشن شرمسار از دیدن رخسار تو
پرتو مهر است در تردید، آیا می توان
جلوه گر شد با وجود شام زلف تار تو
دست ها، بر سینه دارم، چون رهش هموار نیست
تا رسد بر سینه محفوظ ناهموار تو
بلبلان در انتظارند ای غزال باغ حُسن
روی بنما تا غزل خوانند در گلزار تو
چشم در راه است دایم مردم چشمم مگر
جام صحت گیرد از آن نرگس بیمار تو
کاش می شد بر سرم دیوار ایوانت خراب
بس نشستم منتظر در سایه دیوار تو
لب فرو بندد (جلالی) تا که شاید بشنود
در پس دیوار از لعل لبت گفتار تو
یزد ـ ۱۳۹۴/۰۹/۲۴
