Menu

پیری و سفر

 

 

افتاده ام ز پا و دگر پیرم
دست زمانه کرده زمین گیرم

 

گیرد ز من زمانه نفس اما
این واقعیتی ست، نمی میرم

 

من خشتی از ستونم و ناپیدا
در ساحت حیاتم و در زیرم

 

یک پله ای ز نرده بر بامم
یک دانه ای ز حلقه زنجیرم

 

یابد ادامه در پس مرگ من
آمال و جهد و کوشش و تدبیرم

 

سوی هدف زنند کمانداران
یا زود می زنند و یا دیرم

 

مقصد رسیدن و به هدف خوردن
باشد که من رها شده ای، تیرم

 

قصد (جلالی) است سَفَر زیرا
کز عمر و زندگانی خود سیرم

 

یزد ـ ۱۳۹۵/۰۴/۰۱

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *