افتاده ام ز پا و دگر پیرم
دست زمانه کرده زمین گیرم
گیرد ز من زمانه نفس اما
این واقعیتی ست، نمی میرم
من خشتی از ستونم و ناپیدا
در ساحت حیاتم و در زیرم
یک پله ای ز نرده بر بامم
یک دانه ای ز حلقه زنجیرم
یابد ادامه در پس مرگ من
آمال و جهد و کوشش و تدبیرم
سوی هدف زنند کمانداران
یا زود می زنند و یا دیرم
مقصد رسیدن و به هدف خوردن
باشد که من رها شده ای، تیرم
قصد (جلالی) است سَفَر زیرا
کز عمر و زندگانی خود سیرم
یزد ـ ۱۳۹۵/۰۴/۰۱
