در سر راه زمان آئینه ای مشهود بود
نقش روی رفتگان در صورتش موجود بود
صورت آئینه چون یک فرش پر نقش و در آن
رویداد نیک و بد مانند تار و پود بود
نقش ها بودند سبز و سرخ، یعنی صلح و جنگ
صلح رنگش سبز و جنگش سرخ خون آلود بود
معنی آئینه و فرش است تاریخ و در آن
هر چه می بوده ست بود و هر چه شد نابود بود
سایه روشن باشد این آئینه تاریخ و گاه
روشنش چون نار و نور و سایه اش چون دود بود
غیر ماضی، از مضارع نیست شرح و مطلبی
مطلقا نَبوَد، نه پنداری که آن مفقود بود
لیک آن را می توان در صفحه تاریخ خواند
آن کسی خواند که رند و عارف معبود بود
نقش فردا را (جلالی) دور بینان دیده اند
آن که او را چشم نبود همچو من مردود بود
یزد ـ ۱۳۹۴/۱۰/۰۲
