خوش است صحبت فرزانگان روحانی
جلیس بودن با عارفان ربّانی
خوش است بهره ز گفتار عارفان بردن
نه آن جماعت با پینه ها به پیشانی
خوش است بوسه به دستی که مستمندان را
گرفته دست نه آن دست سبحه گردانی
خوش است گوش به گفتار نَغزِ دانایان
مُجربّان گرانمایه در سخندانی
خوش است رفع جهالت ز فیض دانایان
که هیچ عیب نباشد بَتَر ز نادانی
بپرس و در عمل آور، وگرنه جهل، کند
تو را به عمر نفس گیر از پشیمانی
نگه به صورت تار عبوس زهد مکن
بدوز دیده بینا به چهر نورانی
به سوی چهره عارف که همچو مه روشن
بود مدام ز لطف و زِفَرِّ یزدانی
امید آنکه (جلالی) کُنَد هر آنچه که گفت
که تا در آید از این حالت پریشانی
یزد ـ ۱۳۹۴/۱۰/۰۷
