Menu

تلخی هجران

 

 

از گلرخان اگرچه محبت ندیده ایم
دنبال این گروه به رغبت دویده ایم

 

رنج و عذاب و غم نکشیده ست عاشقی
اندازه ای که ما ز عزیزان کشیده ایم

 

مانند آن به چشم ندیده ست هیچ کس
زیبا رخی که از همه خوبان گزیده ایم

 

با گوش خود از او نشنیدیم ذکر خیر
در پشت سر ولی ز گلایا شنیده ایم

 

شهد وصال را نچشیدیم و ای عجب
زهر فراق و تلخی هجران چشیده ایم

 

نومید نیستیم ز پایان روز هجر
گر سر رسد به آرزوی دل رسیده ایم

 

در زیر بار هجر کمر راست کی شود
از بار روی شانه به زانو خمیده ایم

 

با دست و بال بسته (جلالی) نشسته است
ما خود به پای عاطفه خاری خلیده ایم

 

یزد ـ ۱۳۹۴/۱۱/۰۶

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *