از گلرخان اگرچه محبت ندیده ایم
دنبال این گروه به رغبت دویده ایم
رنج و عذاب و غم نکشیده ست عاشقی
اندازه ای که ما ز عزیزان کشیده ایم
مانند آن به چشم ندیده ست هیچ کس
زیبا رخی که از همه خوبان گزیده ایم
با گوش خود از او نشنیدیم ذکر خیر
در پشت سر ولی ز گلایا شنیده ایم
شهد وصال را نچشیدیم و ای عجب
زهر فراق و تلخی هجران چشیده ایم
نومید نیستیم ز پایان روز هجر
گر سر رسد به آرزوی دل رسیده ایم
در زیر بار هجر کمر راست کی شود
از بار روی شانه به زانو خمیده ایم
با دست و بال بسته (جلالی) نشسته است
ما خود به پای عاطفه خاری خلیده ایم
یزد ـ ۱۳۹۴/۱۱/۰۶
