Menu

مجلس آرا

 

 

ربود دین و دلم ماه مجلس آرائی
نگاه نرگس مست بلند بالائی

 

چو غنچه بود لبانم به هم، ز لطف کلام
از آن دو لعل سخن پرور شکر خائی

 

دو دیده بود به رغم لب از شگفتی باز
ندیده بود چو سروی چنین تماشائی

 

نبود بال و پرم ورنه گرد شمع رخش
بُدَم هماره چو پروانه حال و پروائی

 

سزای چو به دارست و زیر پا پامال
سری که هیچ ندارد ز عشق سودائی

 

سبکتر از پر کاه است آن سری که ز شوق
به راه دوست نیفتاده است در پائی

 

بهشت روی زمین کوی دلبران باشد
چرا که من به از این جا ندیده ام جائی

 

کنار سایه دیوار و کوی خانه دوست
ز اشک شوق (جلالی) ست همچو دریائی

 

یزد ـ ۱۳۹۴/۱۱/۰۷

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *