بی خبر رفت و از او خط و پیامی نرسید
از ره دور، در این گوش کلامی نرسید
رفت و شد آلت و بازیچه دست دگران
ننگ بر نام رسانید و به نامی نرسید
او گلی بود به گلزار شکوفای ادب
رفت و عطری دگر از او به مشامی نرسید
نظر و کام خود از جام ادب باز گرفت
رفت و لبهاش به جز بر لب جامی نرسید
می روم گفت پی لقمه ای از نان حلال
وه! به کامش به جز از آب حرامی نرسید
می شود گفت به کانون هنر عضو و مقیم
رفت از ایران و به جائی و مقامی نرسید
رفت از ایران و چنان شعر (جلالی) آخر
آه و افسوس، به یک حسن ختامی نرسید
یزد ـ ۱۳۹۴/۱۱/۱۱
