Menu

نومیدی و امید

 

 

صبا به گوش حبیبان رسان سلام مرا
پس از سلام، به آنان رسان پیام مرا

 

بگو که چشم به راهست این ارادتمند
نکرده اند فراموش اگر که نام مرا

 

بگو که دیده ز دیدارشان شود روشن
کنند روشن اگر همچو روز شام مرا

 

سفید گشته دو چشمم به راهشان، آیند
برون برند ز نومیدی مدام مرا

 

تهی شده ست، نمایند پر، چو شد خالی
ز باده بغلیشان مدام جام مرا

 

برای خواندن و سرگرمی آورند و کنند
یکی قناری و خالی ز بوم، بام مرا

 

چنین کنند (جلالی) اگر، همه شنوند
سپاس بی حد و اندازه و تمام مرا

 

یزد ـ ۱۳۹۴/۱۱/۱۵

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *