عطر موی تو چو در شامه عام افتاد
همه را رَشک بر آن زلف سیه فام افتاد
مردم دیده گُلِ رویِ تو را می پائید
دانه خالِ تو را دیده و در دام افتاد
جام در دست دل از کف شدگان بر لب بود
وَه چه افتاد که از لب به زمین جام افتاد
نوری از سِحرِ بناگوشِ تو ساطع گردید
دَر سَحَر، تیرگی از چِهرِ شَب و شام افتاد
بوم بَر بام چو آهنگِ کلام تو شنید
رفت از حال ز سر گردش و از بام افتاد
چون نشد باده دیدار میسر هر روز
کار ما با می و مشروب سرانجام افتاد
ماه در گرد سرت بس به لیالی گردید
چرخ، هر ماه به گرداندن ایام افتاد
هر که رخسار تو را دید سر از پا نشناخت
دل او نیز ز درد و غم و آلام افتاد
عاشقان تو سر افراز و ز خوشنامانند
جز (جلالی) که ندانَم ز چه بدنام افتاد
یزد ـ ۱۳۹۵/۰۶/۱۷
