چه می شد گر به عالم، غم نباشد
عزا و غصه و ماتم نباشد
چه می شد گر همه بودند عالِم
که یک جاهل در این عاَلم نباشد
تمام خلق می بودند یکسان
به ثروت فرق بیش و کم نباشد
کلام عارفان می بود واضح
چنین سر بسته و مبهم نباشد
همه بودند صاف و راست گفتار
کسی در کار مدح و ذَمّ نباشد
به گوش هوش خلق از حلق واعظ
سکوت و نعره، زیر و بم نباشد
دهان بندد صدف سان هر نهنگی
به دریا، باز او را فم نباشد
برای دام و دَد بهر تنفس
به شهر و دشت دود و دم نباشد
نباشد دائماً فعال شیطان
اگر باشد پی آدم نباشد
سر نامردمان از فرط رندی
به پیش پای مردان خم نباشد
(جلالی) این چه می شد هاست بی ربط
چه می شد گر به شعرت هم نباشد
یزد ـ ۱۳۹۴/۱۱/۱۹
