Menu

تا کِی؟ تا چند؟

 

 

تا کِی آید سال و ماه و هفته و لیل و نهار؟
چشم باز و بسته لب ها با غم و رنج و مرار

 

تا به کی، در گوشه ای با گوش کر چون موش کور
بود باید همچو شمع خامشی در این دیار

 

چند باید در کنار زورمندی خیره سر
بود نوکر وار و آن ارباب بر استر سوار

 

چند در این دور گردون بایدم دادن ز دست
عمر و با گردیدن آن آیدم در سر دوار

 

بهر برگرداندن احوال من، ای خفته بخت
حالیا بیدار شو، از آستین دستی درآر

 

طالع دیگر کَسان را همچو خود بیدار کن
در سر سودائیان و این و آن، شور و شر آر

 

گر نشد بیدار اقبالت، (جلالی) آن زمان
همچو سابق گوشه گیری کرده و عمری سر آر

 

یزد ـ ۱۳۹۴/۱۱/۲۰

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *