Menu

نگاه خیره

 

 

از او اگر چه مدامم نظر نمی گردد
به حیرتم که چرا دیده تر نمی گردد

 

به خاک پای عزیزش اگر که ریزد اشک
دو دیده، در سر راهش، هدر نمی گردد

 

به جای خویش شوم خشک اگرچه پیش من است
ز حجب دست به سوی کمر نمی گردد

 

سرش بگردم و خواهم نگویدم معشوق
گر عاشق است چرا گرد سر نمی گردد

 

مباد مرغ دلم را ز آشیانه خود
ز پیش خویش براند که بر نمی گردد

 

برای مرغ گرفتار میله های قفس
بود وبال و به تن بال و پر نمی گردد

 

ز روی یار (جلالی) دمی مگردان روی
مگو ز چیست که قرص قمر، نمی گردد

 

یزد ـ ۱۳۹۴/۱۱/۲۱

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *