Menu

چون موی تو

 

 

همچنان زلف تو و طره تو در تویت
در هم و تار و پریشم چو پریشان مویت

 

گرچه دوری ز من، از عطر رهاورد نسیم
قرب دیدار تو را می شنوم از بویت

 

کُشته تیغ جفایم، دگرم لازم نیست
بر کشی خنجر مژگان ز خم ابرویت

 

دیده می گردد و آن لحظه که رویت را دید
مردمش رو به دگر سو نکند از رویت

 

برخلاف نگه دیده جادوگر تو
آه از چرخش این مردمک جادویت

 

من تو را جویم و تا باز بود دیده من
بر سر کوی و رهت خیره بود بر سویت

 

بهر دیدار تو در سایه دیوار یکی ست
این (جلالی) است نشسته ست، مران از کویت

 

یزد ـ ۱۳۹۴/۱۱/۲۷

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *