اگرچه هست خیال تو لابلای دلم
شده ست بار غم دوریت بلای دلم
به یاد تست دل بی قرار من شب و روز
شبانه روز بود کار من دعای دلم
گرفته حال دلم را نبودنت با من
بیا که باز چو رویت شود فضای دلم
کمال خبط بود گر نبینمت در خواب
بود قصور من و هست این خطای دلم
چو خنده های تو را آورم به خاطر خویش
رود ز خاطر من بغض و گریه های دلم
دلم رضا ندهد، گرچه نارضا ز منی
سری بزن که شوی راضی از رضای دلم
عنایت تو نصیبم شود به آسانی
نگاه لطف کنی گر، باعتنای دلم
امید آتیه و انتظار دیدارت
ز فرط شوق، (جلالی) دهد جلای دلم
یزد ـ ۱۳۹۴/۱۱/۳۰
