ما را اقامت سر کوی تو آرزوست
ز آنرو که شوق دیدن روی تو آرزوست
خواهم که بشنوم ز تو، هر چند ناسزا
اما مرا بیان نکوی تو آرزوست
دانم که باز لب به تکلم نمی کنی
دیدارت و شنیدن بوی تو آرزوست
اوج سیاه بختی من بین که این دلم
جایش به تاب طره موی تو آرزوست
من دوستم، اگرچه نداری مرا قبول
ما را مدام مرگ عدوی تو آرزوست
دانم که با منت نبود رغبت کلام
حرفی ز لعل نادره گوی تو آرزوست
سوی مَنَت به موقع دیدن نگاه نیست
ما را نگاه عربده جوی تو آرزوست
باشد اگرچه جام (جلالی) ز باده پُر
او را پیاله ای ز سبوی تو آرزوست
یزد ـ ۱۳۹۴/۱۱/۰۳
