آن را که گشته است گرفتار حرص و آز
نبود نصیب و بهره او غیر سوز و ساز
حارص به سان کوره آتشفشان بُود
دایم بُوَد در آتش و در سوز و در گداز
طامع، به سان باز گرسنه ست در شکار
با چشم باز خیره به اطراف، در فراز
قانع، خلاف حارص بیدار حرص خوار
با صرف شام تا سحر است او به خواب ناز
بنگر به چشم قانع و حارص به روز و شب
یعنی به چشم بسته به شب ها و چشم باز
خرسند اگر کسی به کم و بیش خویش بود
از چند و چون واقعه کرده ست کشف راز
هل من مزید و حرص (جلالی) ز ابلهی ست
راه معیشت است به فرزانگان طراز
یزد ـ ۱۳۹۴/۱۲/۰۴
