Menu

نَشُد که نَشُد

 

 

هر چه کردم نکند یار به من ناز نشد
راه دیدار دگر بار شود باز نشد

 

هر چه کردم نکند ترک ملاقات و کند
شیوه سابق دیدار خود آغاز نشد

 

تا شود فاصله دیدن رویش کوتاه
نشود غیبت او فاصله انداز نشد

 

خواستم فکر و خیالش کنم از سر بیرون
مرغ فکرش ز سرم مایل پرواز نشد

 

خانمانم ز سر وصلت او رفت به باد
کوکِ این ساز هماهنگ به آواز نشد

 

ایستادم به سر راهش و آن خوشرفتار
با من آن یار دهان دوخته دمساز نشد

 

با همه سعی (جلالی) به سخن پردازی
غزلم چون غزل حافظ شیراز نشد

 

یزد ـ ۱۳۹۴/۱۲/۰۵

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *