از راه دور آیم، جانا بَرَم مگردان
گرد سر تو گردم، دور سرم مگردان
پیش تو باشَدم گر، یک ذرّه آبروئی
در باز کن،معطّل پشت دَرَم مگردان
گر آمدی و دیدی، من اشکبارم از غم
شادی نکرده روی از چشم ترم مگردان
با روی خوش نگهدار من را مقیم کویت
بی اعتنایی خود را باورم مگردان
گوشم بسان هوشم، بازست و تند و تیزست
با ناسزایت آنرا، کَر از کَرَم، مگردان
از مصلحت بود گر، گوش کری دهم، حال
با بانگ و نعره جانا، دیگر کرم مگردان
این سرد مهری تو، گرداندم به سردی
زین رو بکوش و آن روی دیگرم مگردان
می سوزد اَر (جلالی) چون آتشی، تو دیگر
گرد سرت به مجمر، چون آذَرَم مگردان
یزد ـ ۱۳۹۴/۱۲/۰۷
