Menu

التماس

 

 

از راه دور آیم، جانا بَرَم مگردان
گرد سر تو گردم، دور سرم مگردان

 

پیش تو باشَدم گر، یک ذرّه آبروئی
در باز کن،معطّل پشت دَرَم مگردان

 

گر آمدی و دیدی، من اشکبارم از غم
شادی نکرده روی از چشم ترم مگردان

 

با روی خوش نگهدار من را مقیم کویت
بی اعتنایی خود را باورم مگردان

 

گوشم بسان هوشم، بازست و تند و تیزست
با ناسزایت آنرا، کَر از کَرَم، مگردان

 

از مصلحت بود گر، گوش کری دهم، حال
با بانگ و نعره جانا، دیگر کرم مگردان

 

این سرد مهری تو، گرداندم به سردی
زین رو بکوش و آن روی دیگرم مگردان

 

می سوزد اَر (جلالی) چون آتشی، تو دیگر
گرد سرت به مجمر، چون آذَرَم مگردان

 

یزد ـ ۱۳۹۴/۱۲/۰۷

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *