گوش به من سپار و یک لحظه بیان من شنو
حال بد مرا ز من، هم ز زبان من شنو
پیش کسی نکرده ام غیر تو رازم آشکار
فاش کنم برای تو، راز نهان من شنو
گر به مَنَت بود کمی، حسن نظر، برای تو
شرح دهم غم خودم، آه و فغان من شنو
با تو نِهَم میان چه سان تاب تحمل از جفا
داشتم از فراق تو، تاب و توان من شِنو
گر نَبُوَد تحملت تا شِنوی ز من، نِگَر
مَردم دیده تَرم، ز اشک روان من شنو
جانِ منی تو در بدن، من بخودت دهم قسم
گوش به گفته های من، داده به جان من شنو
نشنوی ار ز گور خود میدهمت کنون نشان
درد دل نهفته را، آی و از این نشان شنو
آنچه تو کردی از جفا، بار دگر ز صدق دل
با تو میان نهد (جلالی) ز لبانِ من شِنو
یزد ـ ۱۳۹۴/۱۲/۰۹
