Menu

تُرک تَرک کَرده

 

 

کسی از دست ما در بزم شب ساغر نمی گیرد
کسی ما را کنار خویشتن در بر نمی گیرد

 

دلارامِ جوانِ خوش بیانَم گشته سرسنگین
نمیدانم چرا دیدار را از سر نَمی گیرد

 

برای کُشتَنم آن ترکِ خونریزِ کمان ابرو
ز مژگان مردم چشمش به کف خنجر نَمی گیرد

 

دِگَر آن سرنشینِ زورِق دریای شادابی
کنار ساحل غمبارِ من لَنگر نمی گیرد

 

چنان نومید از خویشjl که مرغ آرزوهایم
به راه باغ و راغِ خوبرویان پر نمی گیرد

 

سر موعد نیامد چون، از اینرو طبع پر دردم
برای دیدنش دیگر از او نوبت نمی گیرد

 

به حال خود (جلالی) وانهد این خوبرویان را
برای جنگ یا عکس العمل، سنگر نمی گیرد

 

یزد ـ ۱۳۹۴/۱۲/۱۰

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *