در این کویر و در این بوم و بر دلم تنگ است
نشسته بینی ام آر، پای رهروام لنگ است
رسد به گوش زِهَر سو نوای نومیدی
ندانم اینکه، زِ آهنگ زن چه آهنگ است؟
به جای زخمه مطرب به ساز و چنگ طرب
به زخم و سوز دل از پنجه ستم چنگ است
نشان صلح و صفا در کسی نمی بینم
به هر که می نگرم در جدال و در جنگ است
به جای بارش باران لطف، ز ابر قضا
ز باد و خاک و ز طوفان به فرق ما سنگ است
چه گویمت ز درازی و بُعد راه وصال
به شهر عشق که طولش هزار فرسنگ است
عجول نیست (جلالی) و لیک تیغه حِلم
بُرنده نیست دگر، بسکه کُند از زنگ است
یزد ـ ۱۳۹۴/۱۲/۱۴
