یک بار دیدم او را، بار دگر ندیدم
آنهم چو دورتر بود نیکش به بر ندیدم
یک بار دیدم او را، از نور و آتش عشق
از دور، از دو چشم او شعله ور ندیدم
گفتند این پری رو، اهل نشاط و شادیست
در او سوای لبخند، از شور و شر ندیدم
در گونه هایش از دور، گیرندگی پدیدار
چاهی به راه دیدم، راه مفر ندیدم
او شهره بود زیرا زیبا و ماهرو بود
اما ز شور مستی در او هنر ندیدم
صد شکر با نگاهی خالی ز عشق و احساس
با چشم خیره دیدم، با چشم تَر ندیدم
احساس و دید باشد گام نخست در عشق
از عشق بعد دیدن، شوری به سر ندیدم
با یک نگاه و آنگاه عاشق شدن (جلالی)
جز عمر طِیره و آنرا، دادن هدر ندیدم
یزد ـ ۱۳۹۴/۱۲/۱۸
