Menu

دیدارِ از دور

 

 

یک بار دیدم او را، بار دگر ندیدم
آنهم چو دورتر بود نیکش به بر ندیدم

 

یک بار دیدم او را، از نور و آتش عشق
از دور، از دو چشم او شعله ور ندیدم

 

گفتند این پری رو، اهل نشاط و شادیست
در او سوای لبخند، از شور و شر ندیدم

 

در گونه هایش از دور، گیرندگی پدیدار
چاهی به راه دیدم، راه مفر ندیدم

 

او شهره بود زیرا زیبا و ماهرو بود
اما ز شور مستی در او هنر ندیدم

 

صد شکر با نگاهی خالی ز عشق و احساس
با چشم خیره دیدم، با چشم تَر ندیدم

 

احساس و دید باشد گام نخست در عشق
از عشق بعد دیدن، شوری به سر ندیدم

 

با یک نگاه و آنگاه عاشق شدن (جلالی)
جز عمر طِیره و آنرا، دادن هدر ندیدم

 

یزد ـ ۱۳۹۴/۱۲/۱۸

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *