دیدم و کاش که می دیدم در خوابش باز
نرگس مستش و آن ابروی محرابش باز
دیدمش خرم و خندان شب دوشین در خواب
بینمش کاش به بیداری و شادابش باز
رسم عشاق تواضع بُوَد، آن یار کجاست؟
تا مراعات کنم رسمش و آدابش باز
تا شود باز در دوستی و صحبت او
با زبان بازی و تعریف کنم بابش باز
گر رسد دست به آن زلف درازش روزی
می کنم آن گره و پیچ و خم و تابش باز
می کنم یک نگه کامل و می بندم چشم
لحظه ای بعد کنم لب پی آدابش باز
اینهمه خواسته، موکول بر این است که تا
بتواند که (جلالی) کند ابوابش باز
یزد ـ ۱۳۹۵/۰۱/۳۰
