Menu

اشتباه در دیدار

 

 

نگهی کرد و به دنیای دگر برد مرا
چه نظر بود که از راه به در برد مرا؟

 

به گمانم که بود این نگه از لطف، لذا
در پی ماه وشی راهگذر برد مرا

 

دیده روشن شد از آن نور نگاهش، اما
آن سیه چشم به یک دم ز نظر برد مرا

 

چون نمی بود نگاهش ز سر عاطفه، سر
زیر بال غم و پابوسی پَر برد مرا

 

نگهم پشت سرش بود که رو برگرداند
با نگاهی که تو گفتی که به بر برد مرا

 

من به ناچار به تعقیب نمودم اقدام
ساعتی پشت سرش حظ بصر برد مرا

 

چشم او پشت سرش بود به دیدار پدر!
درک این واقعه، دستی به کمر برد مرا

 

درد تحریم ملاقات (جلالی) به کنار
اشتباهم به گذر، حوصله سر برد مرا

 

 

یزد ـ ۱۳۹۵/۰۱/۳۱

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *