شد آن زمان که هدر عمر در هوای تو شد
جوانی و سر و جانم عبث فدای تو شد
شد آن زمان که به بیهوده شور و شوق و نشاط
ز فرط غفلت و پندار من برای تو شد
شد آن زمانه که این خوش ادا، دو دیده من
مدام خیره به اطوارت و ادای تو شد
گهی نگاه به خال تو بود و بالاتر
دو دیده دوخته بر چشم سرمه سای تو شد
گذشت و ما بگذشتیم از خیال وصال
چرا که جور و جفا چیره بر وفای تو شد
برای جلب تو، ای نارضا هزار دریغ
ز کوششی که به تحصیل در رضای تو شد
ز ما که برخی خبط خودیم، حال بدان
فدا (جلالی) در مانده از خطای تو شد
یزد ـ ۱۳۹۵/۰۲/۱۹
