Menu

شُد آن زمان …

 

 

شد آن زمان که هدر عمر در هوای تو شد
جوانی و سر و جانم عبث فدای تو شد

 

شد آن زمان که به بیهوده شور و شوق و نشاط
ز فرط غفلت و پندار من برای تو شد

 

شد آن زمانه که این خوش ادا، دو دیده من
مدام خیره به اطوارت و ادای تو شد

 

گهی نگاه به خال تو بود و بالاتر
دو دیده دوخته بر چشم سرمه سای تو شد

 

گذشت و ما بگذشتیم از خیال وصال
چرا که جور و جفا چیره بر وفای تو شد

 

برای جلب تو، ای نارضا هزار دریغ
ز کوششی که به تحصیل در رضای تو شد

 

ز ما که برخی خبط خودیم، حال بدان
فدا (جلالی) در مانده از خطای تو شد

 

یزد ـ ۱۳۹۵/۰۲/۱۹

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *