Menu

لال بازی معشوق

 

 

نیست در روز و شب و هفته و ماهَم، در سال
در من از حالِ خوش، از فرط پریشانی حال

 

این پریشانی احوال من از ماه وشی ست
موی بر چهره پریشان کن و در صورت خال

 

می نشینم سر راهش که کند باز زبان
با سلامم به سلامی و کلامی این لال

 

عاشقم لیک نه چون رند سر راه نشین
که بود اهل زبان بازی و با قال و مقال

 

گر بدانم که دلش مایل شخصی دگرست
دلم از غصه و اندوه شود مالامال

 

بخت بد بین که نکرده ست یکی گرم نگاه
در من از شوری و از کوری بخت و اقبال

 

راه خود گیر (جلالی) سر راهش برخیز
بی جهت عمر مکن صرف و سجل را ابطال

 

یزد ـ ۱۳۹۵/۰۳/۲۸

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *