Menu

خام و خاموش

 

 

ما بوسه زنان بر لب پیمانه و جامیم
در گوشه میخانه شب و روز مُدامیم

 

با نان حلالی که خوریم از قِبَلِ کار
می خواره و نوشندهِ این آب حرامیم

 

بیننده هر چهره مَه پاره نباشیم
مسحور برا زندگی ماه تَمامیم

 

هرگز نشنیده ست نسنجیده کلامی
گوشی ز لب ما که زبان بسته به کامیم

 

اشخاص در انفاس نمایانگر خاصند
ما کُشته نفسیم و پی راهِ عوامیم

 

ما خام و خموش و دگران پخته و روشن
باشند و ندانند سیه روز چو شامیم

 

هشتی پی هشتاد گذشته ست (جلالی)
دنباله کار سفر و حسن خِتامیم

 

یزد ـ ۱۳۹۵/۰۴/۰۹

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *