ما بوسه زنان بر لب پیمانه و جامیم
در گوشه میخانه شب و روز مُدامیم
با نان حلالی که خوریم از قِبَلِ کار
می خواره و نوشندهِ این آب حرامیم
بیننده هر چهره مَه پاره نباشیم
مسحور برا زندگی ماه تَمامیم
هرگز نشنیده ست نسنجیده کلامی
گوشی ز لب ما که زبان بسته به کامیم
اشخاص در انفاس نمایانگر خاصند
ما کُشته نفسیم و پی راهِ عوامیم
ما خام و خموش و دگران پخته و روشن
باشند و ندانند سیه روز چو شامیم
هشتی پی هشتاد گذشته ست (جلالی)
دنباله کار سفر و حسن خِتامیم
یزد ـ ۱۳۹۵/۰۴/۰۹
