Menu

مَگَر به خواب

 

 

بشنو ز زبانم، بُوَد اَر باز تو را گوش
سر رفته شکیبائیم اِی وعده فراموش

 

تا کِی به هوای تو ستم پیشه کنم صبر
تا چند کشم بار غم و هجر تو بر دوش؟

 

یک عمر جفا کردی و ناز تو خریدم
کافی ست دگر، ناز و ادا اینهمه مفروش

 

ای سنگدل، از سینه، بزن بر سر من سنگ
بنگر که به پای تو چِسان میروَم از هوش

 

من بادَهِ گلگون ز لب لعل تو جویم
تو خونِ دلِ عاشقِ محروم نِمانوش

 

روزِ مَنِ غمدیده چو موی تو سیاهست
مَپَسَند از این بیش چنان زُلف تو مغشوش

 

شب، دیده غمدیده فروبَند (جلالی)
شاید که شبی باز کُنَد بهر تو آغوش

 

یزد ـ ۱۳۹۵/۰۵/۲۳

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *