Menu

کاشکی اینجور بود

 

 

کاشکی در کاسه سر، چشم حسرت کور بود
دیدن مقدار قسمت روشن و مقدور بود

 

کاشکی در دیده ما، مردم از خواب و خیال
دور بود و در دلش جای سیاهی نور بود

 

کاش گاهی چشم تنگ پیش پا بینِ حسود
سر به بالا می گرفت، از حِقد و حسرت دور بود

 

کاشکی در او نبود آثار زهر نیش مار
شاهد شهدِ دوام و پشتِ کارِ مور بود

 

گر چُنین می بود، در پایان هر دیدار خویش
نزد تاییدات وجدان و خرد ما جور بود

 

حرص و آز و آرزوی جمع مال از ابلهی ست
آنکه قانع بود، عمری خوشدل و مسرور بود

 

وَرنه عُمری زیرِ بارِ غصه خم بودش کمر
چون عَلیلی لنگ لنگان تا به پای گور بود

 

نیست شیرین کام آنکو حرص مال و جاه داشت
شور بخت است آنکه او نالایق و مغرور بود

 

حارص جاهل (جلالی) نزد ارباب خرد
فاقد قدر و مقام و کافری منفور بود

 

یزد ـ ۱۳۹۵/۰۶/۰۶

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *