چون بر لب جمع خنده ای جان
بی بودن تو ندارد امکان
گر بینمت آرزویم این است
در من نگری به روی خندان
تا چهره تار و تیره من
گردد ز رخ مه تو رخشان
درد من دردمند گردد
از پرتو چهره تو درمان
در روی من اَر به من کُنی پُشت
اندوه و غمم شود دو چَندان
بی تاب شَوم، لِذا نگاهی
در حدِّ توان به ما بِتابان
شاید رَهَد از غَمت (جلالی)
محشور شود به شاد کامان
یزد ـ ۱۳۹۵/۰۶/۰۷
