Menu

نگارِ خندان

 

 

چون بر لب جمع خنده ای جان
بی بودن تو ندارد امکان

 

گر بینمت آرزویم این است
در من نگری به روی خندان

 

تا چهره تار و تیره من
گردد ز رخ مه تو رخشان

 

درد من دردمند گردد
از پرتو چهره تو درمان

 

در روی من اَر به من کُنی پُشت
اندوه و غمم شود دو چَندان

 

بی تاب شَوم، لِذا نگاهی
در حدِّ توان به ما بِتابان

 

شاید رَهَد از غَمت (جلالی)
محشور شود به شاد کامان

 

یزد ـ ۱۳۹۵/۰۶/۰۷

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *