اگر خشک است یزد، اشعار تَر از وادیَش جوشَد
شراب شعر را شاعر ز حرف عادیش نوشد
هوا گرم است اینجا، لاجرم از رنجش تابِش
نسیم سایه بر تن، کارگر از شادیَش پوشَد
چو خواهد آب شیرین، از جوارِ شیر کوه از چَه
ز پِستانِ قنات و شیره بُنیادیَش دوشَد
در این وادی سخنور باشد و آبادگر امّا
(جلالی) حافِظِ یزد است و در آبادیَش کوشَد
(غزل ذوقافیتین با قافیه نادر)
یزد ـ ۱۳۹۵/۰۶/۲۰
