آفتابا، کم مبادا از سر ما، سایه ات
تا به زیر سایه ات دل گرم گردد ز آیه ات
صبح روی روشنت سرمایه جاوید تست
زلف چون شب سایه افکنده ست بر سرمایه ات
با نگاهی گاهگاهی دیده ای بر ما بدوز
تا شوی آگاه از حال دل همسایه ات
سر به بالا می کنم در دیدن سَروِ قَدَت
تا شوم آگه چه حَدّ باشد فراز پایه ات
در نِجابَت بُرده ای دست از نَجیبانِ جهان
پایوَر باشی، حلالت باد شیرِ دایه ات
باد اگر زلف تو آرایش کُند، گردد مُدام
چشم آب و خاک و آتش خیره بر آرایه ات
تنگ باشد قافیت، باری (جلالی) لب گُشا
بهر پوزش خواهی از این گفته بی مایه ات
یزد ـ ۱۳۹۵/۰۷/۰۱
