Menu

مَکُن مَکُن

 

 

با ما مَکُن مَکُن، مَکُن ای جان مَکُن مَکُن
ما را به دوستیت پشیمان مَکُن مَکُن

 

لبخند تست مایه آرامش و مرا
با اخم همچو زلف پریشان مَکُن مَکُن

 

هشیار و با شعور و شرافت شعار باش
خود را تو گیج و گنگ چو مستان مَکُن مَکُن

 

کن لِلعُموم زَندَقَه خَصماً علَی الشُّهود
با عاشقان خصومت پنهان مَکُن مَکُن

 

مگذار نیز سر بسر ما، عَبَث مرا
از خود مَران و بی سر و سامان مَکُن مَکُن

 

قهر است زهر مهلک و برعکس آشتی ست
تا ممکن است و سر حد امکان مَکُن مَکُن

 

آرام همچو بحر (جلالی) بُوَد مُدام
او را چو نَهر آب خروشان مَکُن مَکُن

 

یزد ـ ۱۳۹۵/۰۷/۱۶

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *