با ما مَکُن مَکُن، مَکُن ای جان مَکُن مَکُن
ما را به دوستیت پشیمان مَکُن مَکُن
لبخند تست مایه آرامش و مرا
با اخم همچو زلف پریشان مَکُن مَکُن
هشیار و با شعور و شرافت شعار باش
خود را تو گیج و گنگ چو مستان مَکُن مَکُن
کن لِلعُموم زَندَقَه خَصماً علَی الشُّهود
با عاشقان خصومت پنهان مَکُن مَکُن
مگذار نیز سر بسر ما، عَبَث مرا
از خود مَران و بی سر و سامان مَکُن مَکُن
قهر است زهر مهلک و برعکس آشتی ست
تا ممکن است و سر حد امکان مَکُن مَکُن
آرام همچو بحر (جلالی) بُوَد مُدام
او را چو نَهر آب خروشان مَکُن مَکُن
یزد ـ ۱۳۹۵/۰۷/۱۶
