Menu

ساحلِ مار بيّا در اسپانيا

 

 

بیا با ما به اِسپانی زِ بَعْدِ بُعْدِ منزل‌ها
که بینی گِردِ هم دلداده و دل بُرده از دلها

 

بیا تا بنگری خوابیده پُشت و رویْ سر تا سر
پَری رویانِ لُخت و عورْ بر شِنْ‌های ساحلها

 

بیا هر چند هم مُشکل پَسند و خام و خونسردی
نِگَرْ آسان توانی کرد اینجا حلِّ مُشکل‌ها

 

خِرَد تیپا خورِ عشق است در مَتْنِ غزل امّا
شود مضمون اگر بِکْر است اَحْسَنْ گویِ عاقِلها

 

بِگُفتم پیش از این بینی و اینک باز می‌گویم
که تا شاید رَوَدْ مضمونِ آن در گوشِ غافلْ‌ها:

 

زِ جایش پُشت و رو شد در گل ساحلْ گلندامی
به سر خاکم ز جای سینه‌هایِ رفته در گِلْ‌ها

 

ز حَظَّ بوسِ لب‌ها و مکیدن‌ها چه گویم من
که می‌بینم به لبهایِ زن و مرد است تاوِلها

 

هَزَجْ- سالِمْ- مُثَّمَنْ در مفاعیلُن غزل گفتم
که تا گردد (جلالی) شعرِ بکرتْ نُقلِ محفلها

 

یزد – ۱۳۹۳/۱/۳۱

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *