بیا با ما به اِسپانی زِ بَعْدِ بُعْدِ منزلها
که بینی گِردِ هم دلداده و دل بُرده از دلها
بیا تا بنگری خوابیده پُشت و رویْ سر تا سر
پَری رویانِ لُخت و عورْ بر شِنْهای ساحلها
بیا هر چند هم مُشکل پَسند و خام و خونسردی
نِگَرْ آسان توانی کرد اینجا حلِّ مُشکلها
خِرَد تیپا خورِ عشق است در مَتْنِ غزل امّا
شود مضمون اگر بِکْر است اَحْسَنْ گویِ عاقِلها
بِگُفتم پیش از این بینی و اینک باز میگویم
که تا شاید رَوَدْ مضمونِ آن در گوشِ غافلْها:
زِ جایش پُشت و رو شد در گل ساحلْ گلندامی
به سر خاکم ز جای سینههایِ رفته در گِلْها
ز حَظَّ بوسِ لبها و مکیدنها چه گویم من
که میبینم به لبهایِ زن و مرد است تاوِلها
هَزَجْ- سالِمْ- مُثَّمَنْ در مفاعیلُن غزل گفتم
که تا گردد (جلالی) شعرِ بکرتْ نُقلِ محفلها
یزد – ۱۳۹۳/۱/۳۱
