گرمی آن نگه چشم خراب
سوی خود می کشیدم عین سراب
پی خود می بردم همچو یکی
شاخه ی نرگس افتاده در آب
پای رفتار مرا سست کند
همچو گیرندگی جام شراب
شود آیا که شبی در بر من
چشم جادوی تو را گیرد خواب
خواب و بیدار به گوشم گویی
شدم از سحر بیان تو مجاب
پیرهن بر دری از پیکر ماه
ماه را در بری از ابر حجاب
لب چون لعل گذاری به لبم
تا چشم مزه ی یاقوت مذاب
بفشارم گل اندام تو را
ای گل اندام به امید گلاب
بزنم دست به تاراج تنت
دست بر سینه نهم پا به رکاب
تا در بسته ی گلزار تو را
دست اول بکنم فتح الباب
وه چه وصفیست «جلالی» از وصل
کرده ای در پی صرف می ناب
ترسم اینست که هر کس شنود
از زن و مرد به پیچ افتد و تاب
