Menu

غزل شماره ۶

06

۱- به ملازمان سلطان که رساند این دعا را
که به شکر پادشاهی ز نظر مران گدا را
۲- ز رقیب دیو سیرت به خدای خود پناهم
مگر آن شهاب ثاقب مددی دهد خدا را
۳- مژه سیاهت ار کرد به خون ما اشارت
زفریب او بیندیش و غلط مکن نگارا
۴- دل عالمی بسوزی چو عذار بر فروزی
تو از این چه سود داری که نمی کنی مدارا
۵- چه قیامت است جانا که به عاشقان نمودی
دل و جان فدای رویت بنما عذار ما را
۶- همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی
به پیام آشنایان بنوازد آشنا را
۷- به خدا که جرعه ای ده تو به حافظ سحر خیز
که دعای صبحگاهی اثری کند شما را

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *