Menu

غزل شماره ۳۱

30

۱- زلفت هزار دل به یکی تار مو ببست
راه هزار چاره گر از چار سو ببست
۲- تاعاشقان به بوی نسیمش دهند جان
بگشود نافه یی و در آرزو ببست
۳- شیدا از آن شدم که نگارم چو ماه نو
ابرو نمود و جلوه گری کرد و رو ببست
۴- ساقی به چند رنگ می اندر پیاله ریخت
این نقش ها نگر که چه خوش در کدو ببست
۵- یا رب چه غمزه کرد صراحی که خون جم
با نعره های قلقلش اندر گلو ببست
۶- مطرب چه پرده ساخت که در پرده سماع
بر اهل وجد و حال در های و هو ببست
۷- حافظ هرآن که عشق نورزید و وصل خواست
احرام طوف کعبه دل بی وضو ببست

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *