Menu

غزل شماره ۳۱

۱- زلفت هزار دل به یکی تار مو ببست
راه هزار چاره گر از چار سو ببست
۲- تاعاشقان به بوی نسیمش دهند جان
بگشود نافه یی و در آرزو ببست
۳- شیدا از آن شدم که نگارم چو ماه نو
ابرو نمود و جلوه گری کرد و رو ببست
۴- ساقی به چند رنگ می اندر پیاله ریخت
این نقش ها نگر که چه خوش در کدو ببست
۵- یا رب چه غمزه کرد صراحی که خون جم
با نعره های قلقلش اندر گلو ببست
۶- مطرب چه پرده ساخت که در پرده سماع
بر اهل وجد و حال در های و هو ببست
۷- حافظ هرآن که عشق نورزید و وصل خواست
احرام طوف کعبه دل بی وضو ببست

 

معانی لغات غزل (۳۱)

 

تار: تاره، رشته باریک دراز، تاریک، تار موی سیاه.

به بوی: به امّید، در آرزوی.

نسیمش: بوی او، رایحه نسیم.

به بوی نسیمش: در آرزوی بوی خوشش.

ناف: کیسه کوچک مشک، کنایه از زلف گره خورده.

شیدا: دیوانه، شوریده حال.

رنگ: لون، شیوه.

صُراحی: شیشه و تُنگِ شراب با گردن بلند و با اشکال مختلف مانند گردن مرغابی و غیره می ساخته و در آن شراب می ریخته اند.

پرده: لحن، آهنگ، نغمه، رشته هایی که با فواصل معیّنی بر دسته تارهای زهی بسته می شود، محفل یا حلقه دوستان.

پرده سماع: مجلس رقص و سماع.

وجد و حال: ذوق و خوشی.

طوف: گرد چیزی گردیدن.

 

معانی ابیات غزل (۳۱)

 

(۱)زلفش دلهای زیادی را به یک تارِ مو و راهِ چاره اندیشی هزاران چاره گر را از چهار سو، بسته است.

(۲)(به یکباره) گره از زلف مشکین خود گشود و بر عاشقان، راهِ این آرزو را که در اشتیاقِ بوی خوشِ آن دل و جان از دست بدهند، به بست.

(۳)بدان سبب شور دیوانگی در من شدّت یافت که آن نازنین با جلوه گریِ خود، لحظه یی گوشه ابروانش را چون ماه نو نمایاند و در دَم چهره خود را باز پوشانید.

(۴)الف: ساقی شرابهای رنگارنگ در پیاله ریخت. وَه که چه باده های جوراجور رنگینی در کدو شکل گرفته است.

ب: ساقی با اطوار و شیوه های مختلف، باده در پیاله ریخت. بنگر که تصویر این شیوه ها چه زیبا گِرداگردِ کدوی شراب نقّاشی شده است.

(۵)صُراحی شراب (با چرخش خود) چه عشوه گری کرد؟ که به سبب آن، شراب قرمز با آهنگ قُل قُل در گلویش گره خورد …

(۶)(و) مطرب چه آهنگی نواخت که در مجلس سماع اهل ذوق دست از ذکر و هایهو کشیده لب فرو بستند و خاموش نشستند.

(۷)حافظ! آن که بدون هنرِ عشق ورزی، آرزویِ وصل جانان را دارد بدان ماند که بدون مقدّمه و بی وضو برای طواف کعبه بر خود احرام ببندد.

 

شرح ابیات غزل (۳۱)

 

وزن غزل: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلات

بحر غزل: مضارع اخرب مکفوف مقصور

 

این غزلِ توصیفی و عاشقانه حاصل ایّام شباب شاعر و احتمالاً در زمان شاه شیخ ابواسحاق است که شاهی دست و دلباز بود و زمان او از بهترین ایّام زندگانی حافظ به شمار می رود. شاعر سخن را از زلف محبوب آغاز می کند که دلهای زیادی را در بند تارهای خود دارد و در بیت دوم کیفیت و مضمون بکری را به نظم می کشد. می فرماید: عاشقانِ روی محبوب آرزو داشتند که در اشتیاق بوی خوش زلف عنبر آسایش و در خیال آن جان خود را فدا کنند اما او ناگاه گره از زلف خود گشوده و بوی خوشِ زلفش را در هوا بپراکند و مانع از این شد که شیفتگانش در آرزوی نسیم معطّر زلف او جان خود را از دست بدهند و به آنها جان تازه یی بخشید. در بیت سوم یک عقیده قدیمی را شاهد کلام خود می آورد. قدما عقیده داشتند که آنان که مبتلا به جنون ادواری هستند در شبهای مهتاب (به ویژه اواسط ماه که قرص ماه به اوج کمال می رسد و ارتفاع مدّ دریا به بالاترین حدّ می آید) دچار بحران روحی می شوند. این مسئله امروزه به اثبات رسیده و ناشی از حدّ اکثر تأثیر قوه جاذبه ماه بر روی مایعات زمین مانند آب دریاهاست و چون اطراف مغز انسان را مایع نخاع برای سبکتر کردن وزن مغز در کاسه سر فراگرفته تأثیر جاذبه ماه بر مایع اطراف مغز سر سبب فشار مغزی و بحرانی تر شدن حال آنهایی است که دچار جنون ادواری می باشند. این مضمون در ادبیّات فارسی مسبوق به سابقه است.

 

نظامی از قول خسرو می فرماید:

بگفتا گر نیابی سوی او راه

بگفت از دور شاید دید در ماه

بگفتا دوری از مه نیست در خَور

بگفت آشفته، از مه دور بهتر

 

و در جای دیگر همو گوید:

ملک چون جلوه دلخواه نو دید

تو گفتی دیو دیده، ماه نو دید

چو دیوانه ز ماه نو برآشفت

در آن مستی و آن آشفتگی خفت

 

و ظهیر فاریابی گوید:

ماه نو دید عدو بر علمش شیفته شد

ماه نو، شیفته را بر سر سودا دارد

 

منظور شاعر این است که من از آن، شیدا و سودایی و دیوانه شدم که نگارم از زیر چادر، ماهِ نو ابروانش را یک لحظه به من نشان داد و باز روی در چادر نهان کرد و شیدایی شاعر از یک جهت از غمزه معشوق است که فرصت تماشا به او نداده است و از طرفی بواسطۀ رؤیت ماه نوِ ابروان یار و تحت تأثیر آن، به مانند یک سودایی دچار بحران روحی و شیدایی شده است.

در بیت چهارم کلمه رنگ دو معنا افاده می کند یکی لون و دیگری شیوه و طرز و به همین دلیل این بیت به دو صورت معنا شده است. باید گفت سابق بر این از پوست محکم کدو ظرف شراب تهیه می شده است از نویسنده این سطور است:

کدوی خالی زاهد نیرزدم به خدای

اگر هزار دهندم به یک کدوی شراب

و خوش ذوقان بر پوست آن کدو عکس ساقی و رقّاصه ها را در حالت توزیع شراب و رقص نقّاشی می کرده اند.

 

در بیت پنجم شاعر در وصف صُراحی که با گردنِ دراز آن به هنگامِ ریختن شراب در پیاله و در اثر مانعی که در اثر ورودِ هوا از دهانه باریک آن در ریختنِ شراب ایجاد شده و با صدای قُلقُل سبب قطع و وصل ریختن شراب و گرفتن گلوی صُراحی می شود، به خوبی از عهده توصیف آن برآمده است.

در بیت ششم از مهارت مطرب در نواختن و تحتِ تأثیر قرار گرفتن صوفیان پر هایهو در حال وجد و سماع و در نتیجه سکوت آن ها از جاذبه سازِ آن مطرب سخن می گوید.

و در بیت هفتم دل معشوق را به کعبه تشبیه کرده و می گوید همانطور که برای طواف کعبه طهارت و وضو و بستن احرام از شروط لازم است برای رسیدن به وصال معشوق هم عشق ورزیدن و ناکامی کشیدن و در بیم و امید به سر بردن از واجبات است.

***

زلفت هزار دل به یکی تار مو ببست

راه هزار چاره گر،از چار سو ببست

۲ دیدگاه

    • دوست گرامی در معنای بیت ۵ پنجم توضیح کامل داده شده است:
      (۵)صُراحی شراب (با چرخش خود) چه عشوه گری کرد؟ که به سبب آن، شراب قرمز با آهنگ قُل قُل در گلویش گره خورد …

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *