Menu

غزل شماره ۳۶

35

۱- تا سر زلف تو در دست نسیم افتادست
دل سودازده از غصّه دو نیم افتادست
۲- چشم جادوی تو خود عین سواد سحر است
لیکن این هست که این نسخه سقیم افتادست
۳- در خم زلف تو آن خال سیه دانی چیست
نقطه دوده که در حلقه ی جیم افتادست
۴- زلف مشکین تو در گلشن فردوس عذار
چیست؟ طاووس که در باغ نعیم افتادست
۵- دل من در هوس بوی تو ای مونس جان
خاک راهی است که در دست نسیم افتادست
۶- همچو گرد این تن خاکی نتواند برخاست
از سر کوی تو ز آنرو که عظیم افتادست
۷- سایه ی قدّ تو بر قالبم ای عیسی دم
عکس روحی است که بر عظم رمیم افتادست
۸- آن که جز کعبه ی مقامش نبد از یاد لبت
بر در میکده دیدم که مقیم افتادست
۹- حافظ گمشده را با غمت ای یار عزیز
اتحّادی است که در عهد قدیم افتادست

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *