Menu

غزل شماره ۴۴

43

۱- درین زمانه رفیقی که خالی از خللست
صراحی می ناب و سفینه غزلست
۲- جریده رو که گذرگاه عافیت تنگست
پیاله گیر که عمر عزیز بی‌بدلست
۳- نه من ز بی عملی در جهان ملولم و بس
ملالت علما هم ز علم بی عملست
۴- به چشم عقل درین رهگذار پرآشوب
جهان و کار جهان بی‌ثبات و بی‌محلست
۵- بگیر طرّه مه چهره‌ای و قصه مخوان
که سعد و نحس ز تاثیر زهره و زحلست
۶- دلم امید فراوان به وصل روی تو داشت
ولی اجل به ره عمر رهزن املست
۷- به هیچ دور نخواهند یافت هشیارش
چنین که حافظ ما مست باده ازلست

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *