Menu

غزل شماره ۴۹

48

۱- به دام زلف تو دل مبتلای خویشتن است
بکش به غمزه که اینش سزای خویشتن است
۲- گرت ز دست برآید مراد خاطر ما
به دست باش که خیری به جای خویشتن است
۳- به جانت ای بت شیرین دهن که همچون شمع
شبان تیره مرادم فنای خویشتن است
۴- چو رای عشق زدی با تو گفتم ای بلبل
مکن که آن گل خودرو به رای خویشتن است
۵- به مشک چین و چگل نیست بوی گل محتاج
که نافه‌هاش ز بند قبای خویشتن است
۶- مرو به خانه ی ارباب بی‌مروّت دهر
که گنج عافیتت در سرای خویشتن است
۷- بسوخت حافظ و در شرط عشق بازی او
هنوز بر سر عهد و وفای خویشتن است

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *