Menu

غزل شماره ۵۰

49

۱- لعل سیراب به خون تشنه لب یار منست
وز پی دیدن او دادن جان کار منست
۲- شرم از آن چشم سیه بادش و مژگان دراز
هر که دل بُردن او دید و در انکار منست
۳- ساربان رخت به دروازه مبر کان سَرِ کوی
شاهراهی ست که منزلگه دلدار منست
۴- بنده طالع خویشم که در این قحط وفا
غم دیرینه ی من یار وفادار منست
۵- طبله عطر گل و زلف عبیرافشانش
فیض یک شمّه ز بوی خوش عطار منست
۶- باغبان همچو نسیمم ز در خویش مران
کآب گلزار تو از اشک چو گلنار منست
۷- شربت قند و گلاب از لب یارم فرمود
نرگس او که طبیب دل بیمار منست
۸- آن که در طرز غزل نکته به حافظ آموخت
یار شیرین سخن نادره گفتار منست

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *