Menu

غزل شماره ۵۶

55

۱- سر ارادت ما و آستان حضرت دوست
که هر چه بر سر ما می‌رود ارادت اوست
۲- نظیر دوست ندیدم اگر چه از مَه و مِهر
نهادم آینه‌ها در مقابل رُخ دوست
۳- صبا ز حال دل تنگِ ما چه شرح دهد
که چون شکنج ورقهای غنچه تو بر توست
۴- نه من سبوکش این دیر رند سوزم و بس
بسا سرا که درین کارخانه خاک سبوست
۵- مگر تو شانه زدی زلف عنبرافشان را
که باد غالیه سا گشت و خاک عنبربوست
۶- نثار روی تو هر برگ گل که در چمن است
فدای قدّ تو هر سرو بن که بر لب جوست
۷- زبان ناطقه در وصف شوق نالان است
چه جای کلک بریده زبان بیهده گوست
۸- رُخ تو در دلم آمد مراد خواهم یافت
چرا که حال نکو در قفای فال نکوست
۹- نه این زمان دل حافظ در آتش طلب است
که داغدار ازل همچو لاله خودروست

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *