Menu

غزل شماره ۶۶

65

۱- ماهم این هفته شُد از شهر و به چشمم سالیست
حال هجران تو چه دانی که چه مشکل حالیست
۲- مردم دیده ز لطف رخ او در رخ او
عکس خود دید گمان برد که مشکین خالیست
۳- می‌چکد شیر هنوز از لب همچون شکرش
گر چه در شیوه گری هر مژه‌اش قتّالیست
۴- ای که انگشت نمایی به کرم در همه شهر
وه که در کار غریبان عجبت اهمالیست
۵- بعد از اینم نبوَد شائبه در جوهر فرد
که دهان تو درین نکته خوش استدلالیست
۶- مژده دادند که بر ما گذری خواهی کرد
نیّت خیر مگردان که مبارک فالیست
۷- کوهِ اندوهِ فراقت به چه حیلت بِکَشد
حافظ خسته که از ناله تنش چون نالیست

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *