| ۱- | ماهم این هفته شُد از شهر و به چشمم سالیست |
| حال هجران تو چه دانی که چه مشکل حالیست | |
| ۲- | مردم دیده ز لطف رخ او در رخ او |
| عکس خود دید گمان برد که مشکین خالیست | |
| ۳- | میچکد شیر هنوز از لب همچون شکرش |
| گر چه در شیوه گری هر مژهاش قتّالیست | |
| ۴- | ای که انگشت نمایی به کرم در همه شهر |
| وه که در کار غریبان عجبت اهمالیست | |
| ۵- | بعد از اینم نبوَد شائبه در جوهر فرد |
| که دهان تو درین نکته خوش استدلالیست | |
| ۶- | مژده دادند که بر ما گذری خواهی کرد |
| نیّت خیر مگردان که مبارک فالیست | |
| ۷- | کوهِ اندوهِ فراقت به چه حیلت بِکَشد |
| حافظ خسته که از ناله تنش چون نالیست | |
معاني لغات غزل (۶۶)
لطف: نرمي، نيكويي، دقيقه يا خصوصيتي از جمال وزيبايي و نازكي، لطافت، تري.
قتال: بسيار كشنده، كشنده حرفهيي.
انگشتنما: سرآوازه، مشهور، شناخته شده عموم.
شيوهگري: فريبكاري، دلربايي، ناز.
اهمال: سهلانگاري.
شايبه: شك و ترديد
جوهرفرد: جزء لايتجزّي، كوچكترين ذره از يك جسم كه قابل تقسيم نباشد و در عين حال خاصيت آن جسم را درخود داشته باشد.
خوشاستدلالي است: مناسبترين دليل و گواه است.
نال: ني باريك و ميانتهي، كنايه از لاغري و سستي.
معاني ابيات غزل (۶۶)
(۱) جانانه مهوشِ من، دراين هفته از شهر بيرون رفته و دوري او در چشمم به درازي سالي آمده است. تو چه ميداني كه حالت فراق و دوري تا چه حد دشوار است.
(۲) تصور مردمك ديدهام به سبب نرمي و لطافت چهره دلدار در صورت او منعكس شد و او به گمانش كه خال مشكيني را در آن چهره ميبيند.
(۳) ( توگويي) هنوز از لب شكرين اين نوجوان بوي شير مادرميآيد هرچند كه در دلبري و فريبندگي هر مژه او به مانند قاتل بيرحمي مي ماند.
(۴) اي آنكه در همه شهر به بذل و بخشش مشهوري جاي شگفتي است كه نسبت به غريبان بياعتنا و بيتوجهي.
(۵) از اين پس در وجود كوچكترين ذره اتمي ترديدي به دل راه نميدهم چرا كه بهترين مثال و درستي اين معنا دهان تست.
(۶) خبر خوشي رسيده كه از سوي ما خواهي گذشت اين نيت خير را تغيير مده كه پيشامد و اتفاق نيكويي است.
(۷) تن خسته و ناتوان حافظ با چه تدبيري بار غمت را كه چون كوهي سنگين است بكشد كه از شدت ناله و زاري به مانند ني بوريا لاغر شده است.
شرح ابيات غزل (۶۶)
وزن غزل: فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلان
بحر غزل: رمل مثمّن مخبون اصلم مُسبغ
پيش از اين درباره غزلهاي ذووجهين حافظ شمهيي بيان شد. در اينجا به منظور روشنتر شدن مطلب بار ديگر مروري به نكات زير را ضروري ميداند:
۱- حافظ به خوبي پی به ارزش كلام فاخر خود برده و بر اين نكته وقوف كامل داشته كه با تعريف و خواهش و تمنا در قالب عبارات صريح از قدر سخن خود نكاهد و در قالب ايهام منظور خود را به مقام مورد نظرالقاء كند. بنابراين در يك غزل ذووجهين تمام ابيات داراي ايهام و اشاره و خواسته اصلي شاعر نيست و دريكي دو بيت اين ويژگي به چشم ميخورد و در هر غزل ايهامدار ابياتي وجود دارد كه داراي مضامين زيباي عاشقانه يا عارفانه بوده و صورت ظاهر را حفظ و از شائبه تملق و درخواست آن ميكاهد.
۲- شناختن اين يكي دو بيت در بعضي از غزلها كليد تشخيص شأن نزول غزل و روشن شدن خواسته شاعر و در نتيجه پي بردن به روحيه اوست.
۳- چون غزلهاي حافظ فاقد تاريخ سرودن است كشف اين ايهامات ميتواند حدود تاريخ و رويدادهاي سالهاي عمر حافظ آگاهي كامل داشته باشد. به عنوان مثال مطلع اين غزل كه بسيار زيبا و عليالظاهر جاي هيچگونه شك و ترديدي برگفت و شنود يك عاشق شيدا نيست، در باطن اشاره به سفر رفتن شاه منصور را دارد و در بيت دوم اشاره ضمني به خال صورت اوست كه با مضموني بسيار زيبا بازگو شده است و يا در بيت چهارم گوشه و كنايه و درخواست بذل توجه به خود را به صورتي غيرمستقيم دارد و بيت ششم بازگو كننده شايعه و خبري است كه شاه منصور عنقريب به شيراز برميگردد. و در كل غزل، مقصود باطني شاعر اين بوده كه با ارائه يك تابلو زيباي عاشقانه مضمون بيت چهارم را به شاه گوشزد نمايد.
