| ۱- | زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نیست |
| در حقّ ما هر چه گوید جای هیچ اکراه نیست | |
| ۲- | در طریقت هر چه پیش سالک آید خیر اوست |
| بر صراط مستقیم ای دل کسی گمراه نیست | |
| ۳- | تا چه بازی رخ نماید بیدقی خواهیم راند |
| عرصه ی شطرنج رندان را مجال شاه نیست | |
| ۴- | چیست این سقف بلند ساده بسیارنقش |
| زین معمّا هیچ دانا در جهان آگاه نیست | |
| ۵- | این چه استغناست یا رب وین چه قادر حکمت است |
| کاین همه زخم نهان هست و مجال آه نیست | |
| ۶- | صاحب دیوان ما گویی نمیداند حساب |
| کاندر این طغرا نشان حسبه لله نیست | |
| ۷- | هر که خواهد گو بیا و هر چه خواهد گو بگو |
| کبر و ناز و حاجب و دربان درین درگاه نیست | |
| ۸- | بر در میخانه رفتن کار یکرنگان بود |
| خودفروشان را به کوی می فروشان راه نیست | |
| ۹- | هر چه هست از قامت ناساز بی اندام ماست |
| ورنه تشریف تو بر بالای کس کوتاه نیست | |
| ۱۰- | بنده ی پیر خراباتم که لطفش دایم است |
| ورنه لطف شیخ و زاهد گاه هست و گاه نیست | |
| ۱۱- | حافظ ار بر صدر ننشیند ز عالی مشربی ست |
| عاشق دردی کش اندر بند مال و جاه نیست |
