Menu

غزل شماره ۷۰

69

۱- بحریست بحر عشق که هیچش کناره نیست
آن جا جز آنکه جان بسپارند چاره نیست
۲- هر گه که دل به عشق دهی خوش دمی بوَد
در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست
۳- ما را به منع عقل مترسان و می بیار
کان شحنه در ولایت ما هیچ کاره نیست
۴- از چشم خود بپرس که ما را که می‌کشد
جانا گناه طالع و جرم ستاره نیست
۵- او را به چشم پاک توان دید چون هلال
هر دیده جای جلوه آن ماه پاره نیست
۶- فرصت شمر طریقه رندی که این نشان
چون راه گنج بر همه کس آشکاره نیست
۷- نگرفت در تو گریه حافظ، به هیچ رو
حیران آن دلم که کم از سنگ خاره نیست

۲ دیدگاه

پاسخ دادن به زهرا لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *