| ۱- | دیدی که یار جز سر جور و ستم نداشت |
| بشکست عهد و از غم ما هیچ غم نداشت | |
| ۲- | یا رب مگیرش اَر چه دل چون کبوترم |
| افکند و کُشت و عزّت صید حَرم نداشت | |
| ۳- | بر من جفا ز بخت من آمد وگرنه یار |
| حاشا که رسم لطف و طریق کَرَم نداشت | |
| ۴- | با این همه هر آن که نه خواری کشید از او |
| هر جا که رفت هیچ کسش محترم نداشت | |
| ۵- | ساقی بیار باده و با مدّعی بگوی |
| انکار ما مکن که چنین جام، جم نداشت | |
| ۶- | هر راه رو که ره به حریم دَرش نبرد |
| مسکین برید وادی و رَه در حرم نداشت | |
| ۷- | حافظ ببر تو گویِ فصاحت که مدّعی |
| هیچش هنر نبود و خبر نیز هم نداشت |
