Menu

غزل شماره ۸۱

80

۱- ساقی بیار باده که ماه صیام رفت
دردِه قدح که موسِم ناموس و نام رفت
۲- وقت عزیز رفت بیا تا قضا کنیم
عمری که بی حضور صُراحی و جام رفت
۳- در تاب توبه چند توان سوخت همچو عود
مِی ده که عُمر در سَرِ سودای خام رفت
۴- مستم کن آنچنان که ندانم ز بیخودی
در عرصه ی خیال که آمد کدام رفت
۵- بر بویِ آنکه جُرعه ی جامت به ما رسد
در مصطبه دعای تو هر صبح و شام رفت
۶- دل را که مرده بود حیاتی به جان رسید
تا بویی از نسیم می‌اش دَر مشام رفت
۷- زاهد غرور داشت سلامت نبُرد راه
رند از رهِ نیاز به دارُالسّلام رفت
۸- نقدِ دلی که بود مرا صرفِ باده شُد
قلب سیاه بود از آن در حرام رفت
۹- دیگر مکُن نصیحت حافظ که رَه نیافت
گم گشته یی که باده ی نابش به کام رفت

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *